محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

689

آثار عجم ( فارسى )

نمود . الحق مشار اليه جوانى است بافطانت و عالى همّت نيكو طويّت و پاك طينت و به حسن تدبير مسلّم برنا و پير . ( بالجمله ) ، سال ديگر باز جناب معزّى اليه ، ولد ارشد خود - مقرّب الخاقان بيگلربيگى - را براى قلع و قمع ياغيان بيباك ناپاك ، بدان جانب روانه فرمود و جناب ميرزا اسمعيل منشى را - كه به عقل و كياست ، موصوف است و به فهم و فراست ، معروف - همراه نمود . به محض ورود ، متمرّدين مردود را دستگير ساختند و گردنكشان را از پاى درانداختند و طريق معاودت پيش گرفتند . قلعهء بندر « 1 » قلعه‌اى است در سمت شرقى شيراز ، به مسافت كمتر از ميلى ؛ و باغ دلگشا - كه ذكرش بيايد - در پايهء آن قلعه واقع شده و آن قلعه را قلعهء قهندز نيز گويند ( 4 ) ، به ضمّ قاف [ 417 f ] و كسر دال ؛ و آن ، معرب كهن دز « 2 » است ، به معنى قلعهء كهن . در بعض از شيرازنامه‌هاى قديم ، به همين طور تشكيل كرده شده و اين اسم عام است براى هر قلعهء كهنه و قديمى كه در هر جا باشد ؛ چنان كه در بلاد ديگر ، هم قلعه‌هايى هست كه آنها را قهندز مينامند . ( خلاصه ) ، قلعهء مذكوره را فهندز - بفتح فاء - نيز تشكيل كرده‌اند و گويند فهن « 3 » كه معرب پهن باشد ، نام شخصى بوده كه تفصيلش خواهد آمد . به هر صورت ، مانعة الجمع نخواهد بود كه هم قهندز باشد ، عموما و هم فهندز ، خصوصا ؛ امّا در اين اوقات ، به « قلعهء بندر » اشتهار دارد و آن ، كوهى است طبيعى ؛ ارتفاع چندانى ندارد ؛ يك طرف آن ، دامنه‌دار است كه منتهى به صحرا مىشود و اطراف ديگرش ، اتصال به كوه ديگر دارد ؛ ولى جوانب آن را از سنگ و گچ ، برج و بارو ساخته بوده‌اند كه از يورش دشمن مصون باشد . اكنون از آن سدّه‌ها ، جز آثارى باقى نيست و بر سر آن كوه كه وسط قلعه باشد ، چاهى است بسيار عميق ؛ مربّعا حفر شده كه چهارده ذرع دور دهن آن است و عمق « 4 » آن را قريب يكصد ذرع يافتم و آب ندارد . نسوان فاحشهء مقصّرهء

--> ( 1 ) . بندر : جايى را گويند كه محلّ صدور و ورود تجّار باشد و بيشتر لب دريا را گويند . و معروف است كه قلعهء بندر ، وقتى اطراف آن تا به مسافتى آب بوده كه به كشتى عبور مىنموده‌اند ولى حقيقت آن معلوم فقير نشده [ است ] . ( 2 ) . كهن دز : مخففش كندز ، به ضمّ اوّل است و معرّب آن ، قندز مىباشد . ( 3 ) . فهن : به تحريك است و در بعض از نسخ نوشته‌اند نام آن شخص ، فهندز بوده ؛ ولى اوّل ، اصّح است . ( 4 ) . عمق آن را خود به وسيلهء ريسمانى كه شاقول بر سر آن بود ، پيمايش كردم و مخفى نماناد كه قرون بيشمار مىگذرد كه طفلان را عادت بر اين جارى است كه چون از آنجا بگذرند ، سنگها در آن چاه مىافكنند ؛ نقدا كرورها سنگ‌پاره در آن ريخته شده ، مع هذا به عمقى است كه مرقوم شد و اگرچه الحال بىآب‌ست ، ولى معلوم است كه آب داشته ؛ زيرا كه اطراف آن چاه ، آثار حوض و منبع كه از ساروج و -